Sunday, August 31, 2008

و پیامی در راه

روزي

خواهم آمد، و پيامي خواهم آورد.

در رگها، نورخواهم ريخت.

و صدا خواهم در داد: اي سبدهاتان پرخواب! سيب آوردم،

سيب سرخ خورشيد.

خواهم آمد، گل ياسي به گدا خواهم داد.

زن زيباي جذامي را، گوشواري ديگر خواهم بخشيد.

كور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ!

دوره گردي خواهم شد، كوچهها را خواهم گشت، جار خواهم زد:

آي شبنم، شبنم، شبم.

رهگذاري خواهد گفت: راستي را،شب تاريكي است،

كهكشان خواهم دادش.

روي پل دختركي بيپاست، دب اكبر را بر گردن او خواهم

آويخت.

هر چه دشنام، از لبها خواهم برچيد.

هر چه ديوار،از جا خواهم بركند.

رهزنان را خواهم گفت: كارواني آمد بارش لبخند!

ابر را، پاره خواهم كرد.

من گره خواهم زد، چشمان را با خورشيد، دلها را با عشق،

سايه ها را با آب، شاخهها را با باد.

و بهم خواهمپيوست، خواب كودك را با زمزمه زنجره.

بادبادكها، به هوا خواهم برد.

گلدانها، آب خواهم داد.

خواهم آمد، پيش اسبان، گاوان، علف سبز نوازش خواهم

ريخت.

مادياني تشنه، سطل شبنم را خواهم آورد.

فرقوتي در راه، من مگسهايش را خواهم زد.

خواهم آمد سر هر ديواري، ميخكي خواهم كاشت.

پاي هر پنجرهاي، شعري خواهم خواند.

هر كلاغي را، كاجي خواهم داد.

مار را خواهم گفت: چه شكوهي داردغوك!

آشتي خواهم داد.

آشنا خواهم كرد.

راه خواهم رفت.

نور خواهم خورد.

دوست خواهم داشت

No comments: